اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي کُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 فقط يک خراش کوچک - شهيد حاج حسين خرازي

+ فقط يک خراش کوچک

يکشنبه 8 ارديبهشت 1387 ساعت 2:13 عصر
 


فقط يک خراش کوچک


 


وقتي به خانواده خبر زخمي شدنش را داد، گفت: يک خراش کوچک است. وقتي عيادتش آمدند فهميدند که دستش قطع شده. پرستاري مي خواست مسکن بهش بزند، حسين مي گفت درد ندارم. دکتر ها تعجب کرده بودند که چطور ممکن است درد نداشته باشد، اما به روي خودش نيارد. دکتر بعد از مرخسي از بيمارستان يزد، 45 روز برايش استراحت نوشته بود، اما هنوز عصر نشده بود، گفت: حوصه ام سر رفته. و رفت سپاه که دوستانش را ببيند. تا ساعت 10 شب خانواده اش ازش خبري نداشتند. ساعت 10 تلفن کرد: من اهوازم. بي زحمت دارو هام رو بديد يکي برام بياره. در اهواز سعي کرد يک دستي بودن را تمرين کند. از دکل ديده باني رفت بالا خوشحال شد که توانسته، بعد از دو روز تمرين 4 متر بالا برود. به قول خودش مي توانست با همين يکي هم وقتي مي رفت مرخصي، ده دوازده کيلو ميوه براي مادرش بخرد.


نوشته شده توسط : يا زهرا

نظرات ديگران [ نظر]


:لیست کامل یاداشت ها  :